تبليغاتX
اسرارازل

اسرارازل

حیرانیم و سرگردان و در این پیچ و خم صعب العبور . هموار می کنیم انسان را

خودمانی 1

آنطور که بنظر می رسد انسان چیز زیاد مبهمی هم نیست .انسان آنقدرها هم قابل اعتنا و اعتماد نیست .من تجربه کردم در این روزگار هرکس آتش را به طرف خود می کشد . کسی خیر کسی را نمی خواهد .هر کس برای خودش  و به نفع خودش تلاش می کند . درستش هم همین است. پس می خواستی چه بشود ؟ با اینهمه مشکلات ٬ با اینهمه کمبود ٬ نیاز ٬ نداری و احتیاجات ٬ حالا کسی هم پیدا بشود که زخم های خود را رها بکند و به تو بیاندیشد ؟ نمی تواند که این کار را بکند . نمی شود کرد .خصوصا در ایران خودمان ٬ که تمام قواعد و اصول و معیار و اخلاق تغییر کرده است ٬ دگرگون شده است ٬ بالا - پایین شده است ٬ از دست در رفته است .هیچ معیار مشخصی برای قراردادها ٬ رابطه ها ٬ حق ها ٬ حدود و وظیفه و مسوولیت وجود ندارد .اخلاقیات در رتبه صفر و حتی منفی قرار دارند . به هیچکس نمی شود اعتماد کرد .بنابر این در این هرکی به هرکی و گم در گمی باید هم هر کس خر خودش را براند و بار خودش را ببندد. حالا تقصیر چه کسی است  ٬ خدا عالم است . البته اگر خدایی وجود داشته باشد ـ ببخشید اشتباه شد ٬ اگر کسی به خدا اعتقاد داشته باشد ـ می بینید ٬ خدا را هم از دستمان گرفته اند . حتی توی دلت هم نمی توانی راجع به خدا آنگونه که دوست داری صحبت بکنی . تجربه نشان داده است که در وقت ناخوشی و نداری ٬ اطراف آدم خالی است . در نگرش  خوش بینانه با ید بگویم که به جهت مشکلات شخصی و گرفتاری های فردی هرکس است که نمی تواند دست گیری کند ٬ والا با نگرش بدبینانه می شود گفت که همه اینها از حرص و آز و حسادت و طمع و دشمنی و .... است . واقعا مردم راه شان را گم کرده اند . ما راه مان را گم کرده ایم . ما چشم مان رابسته ایم و بسرعت پیش می رویم . غافل از اینکه از ناکجاآباد سر در خواهیم آورد . این را کسی به ما نمی گوید . یا نمی گزارند که به همدیگر بگوییم . آی مردم من به شما می گویم : راه نه اینست و نه آن . راه در دوز و کلک نیست . راه در اغفال و تغلب نیست . راه در خیانت و خباست نیست . راه در دو قران بشتر در دخل داشتن نیست . راه در کلاه گذاشتن و کلاه برداشتن نیست . راه ٬ چیز دیگریست . راه غیر از اینهاست . هشیار باشید . آی مردم راه به زودی تمام خواهد شد . تمام جاده ها یک روزی به انتها خواهند رسید . خدا نکند به بن بست برسید . خدا نکند یک دفعه سرتان را بالا بگیرید و ببینید که ای دل غافل به کویر و شب و سرما و تشنگی رسیده اید و .... من به شما گفتم !

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 0:55  توسط کریم شجاعی  | 

واقعیت چیست

در این جهانی که ما در آن زندگی می کنیم میلیون ها نفر بوجود آمده اند و محو شده اند و میلیون ها نفر نیز خواهند آمد و خواهند رفت .

اما من بعنوان بک فرد مستقل و کسی که در این لحظه با تمام خصوصیات شخصی و هستی مستقل قرار گرفته ام چه تکلیفی دارم ؟

آیا باید از گذشته گان خود تقلید کورکورانه بکنم ؟ یا به آینده ای مبهم تر و مجهول تر دل ببندم ؟

یا در اثنای حیات خود معنی مخصوص خود را جستجو کنم ؟

همین کار را می کنم .

همین کار را خواهم کرد .

به اتکای یقین کوچک خود یافته ، نیم خیز شدن ، بهتر از قامت راست کردن به اتکای عصای فرتوت دیگران است .

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 16:4  توسط کریم شجاعی  | 

باران

سلام
یکی بود یکی نبود....
بزرگی بعد از شصت سال رحلت کرد .
وقتی از زمین گذشت وسیر کرد وخدا را دید گفت .
پروردگارا شصت سال در خواب وبیداری ترا جستجو کردم اکنون این سعادت دست داد.
خداوند جواب داد که شصت سال ترا می دانم .ولی من از ازل ترا طلب کردم .اگر من ترا نخواسته بودم تو چگونه خودت بی خود زنده می شدی.
یارب مکن از لطف پریشان مارا......هر چند که هست جرم و عصیان مارا
ذات تو بود غنی وما محتاجیم ......محتاج به غیر خود مگردان مارا

                                                   ((  با تشکر از بازدید کننده محترم ٬ باران ))

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 اسفند1384ساعت 9:2  توسط کریم شجاعی  | 

می گردیم

می گردیم  تا خدایی را که درنمی یابیم ٬ بیابیم !
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 11:45  توسط کریم شجاعی  | 

دو کلمه حرف حساب

کریم شجاعی    افکار خود را بزبان میاور و افکاربی تناسب را اجرا مکن . از در آشنایی درآی ولی عوامانه رفتارمکن. دوستانی را که پس از آزمایش برگزیده ای ٬ چون روح خویش با پنجه فولادین محکم بگیر ولی دست خود را با فشردن دست هر فرد سر از تخم بیرون نکرده و پر در نیاورده ای که خود را دوست تو می خواند خسته مکن. از شرکت در نزاع خود داری کن ولی هرگاه دست به آن زدی طوری رفتار کن که رقیب از تو بپرهیزد .به همه گوش فرادار ولی زبان خود را برای همه مگشای . نکوهش دیگران را بپذیر ولی از داوری بپرهیز . تا آنجا که کیسه ات اجازه می دهدلباس فاخر بپوش ولی به دنبال تظاهر مرو.نه از کسی وام بگیر و نه به کسی مدیون شو زیرا وام اغلب هم خود از بین می رود و هم دوست را ازکف می رباید و وام گرفتن باعث کند شدن تیغه صرفه جویی می شود.

( ویلیام شکسپیر )

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 16:51  توسط کریم شجاعی  | 

شبانه 1

اعترافی طولانی ست شب اعترافی طولانی ست

فریادی برای رهایی ست شب فریادی برای رهایی ست

و فریادی

برای بند .

شب اعترافی طولانی ست .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 22:58  توسط کریم شجاعی  | 

                 
تا چند اسیر عقل هر روزه شویم                   در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم
در ده تو بکاسه می از آن پیش که ما                  در کارگه کوزه گران کوزه شویم
+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 12:25  توسط کریم شجاعی  | 

افسانه آفرینش

افسانه آفرینش می گوید (( روزی خواهد رسید که تمام مردگان در برابر بارگاه الهی حاضر خواهند شد )) خوب در این صورت چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ طبغا اتفاقی که همه روز می افتد! تمام چیزهاییکه در نهاد ما بسر میبرندو در روح ما منزل گزیده اند٬ از روز ازل به همین صورت بوده اند و بدینصورت خواهند بود ٬یعنی همواره آنها در برابر بارگاه الهی قرار دارند.

موریس مترلینگ کتاب ساعت شنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 12:2  توسط کریم شجاعی  | 

چرا

همه چیزهای بزرگ با یک (چرا)ی ساده شروع می شود . زندگی سرشار از (چرا)های مختلف است . انسان بی (چرا) مانند ابله بی مغز است .

اما (چرا ) های افراد نیز متفاوت است .

چرا فلان چیز را ندارم ؟

چرا در فلان کار موفق نشدم ؟

چرا آن اشتباه را مرتکب شدم ؟

چرا فلان کاره نشدم ؟

چرا نمی فهمم ؟

چرا مجازات می شوم ؟

چرا هستم ؟

چرا آفریده شده ام ؟

چرا . . .

وهزاران نمونه دیگر که هر یک مراتب خاص خود را دارد.

انسان پیروز٬ کسی است که در تلاش یافتن آن چرای بزرگ باشد !

چرا آفریده شدم ؟ چرا هستم ؟ چرا خواهم مرد ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 11:25  توسط کریم شجاعی  | 

خدا همه چیز هست !

بودلر در یکی از اشعار خود در باره خدا می گوید : او همه چیز هست ولی هیچیک از چیز هایی که من فکر می کنم نیست . 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت 8:24  توسط کریم شجاعی  | 

ما در حقیقت در لحظاتی که فکر می کنیم  زنده هستیم .

ما در حقیقت در لحظاتی که فکر می کنیم  زنده هستیم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت 8:4  توسط کریم شجاعی  | 

ازل نامه

در پرده اسرار کسی را ره نیست       زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست

جز دردل خاک هیچ منزلگه نیست     می خورکه چنین فسانه هاکوته نیست

                                                                                                 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1384ساعت 12:31  توسط کریم شجاعی