تبليغاتX
اسرارازل

اسرارازل

حیرانیم و سرگردان و در این پیچ و خم صعب العبور . هموار می کنیم انسان را

کس مشکل اسرار اجل را نگشاد

                               کس یک قدم از دایره بیرون ننهاد

من می نگرم زمبتدی تا استاد

                            عجز است به دست هرکه از مادر زاد

                                                                                                  (( خیــــــــــــــــام ))

هر راز که اندر دل دانا باشد

                                       باید که نهفته تر ز عنقا باشد

کاندر صدف از نهفتگی گردد در

                                       آن قطره که راز دل دریا باشد.

                                                                             ((  خیــــــــا م  ))

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 10:32  توسط کریم شجاعی  | 

آیا خدا وجود دارد ؟

عده ای عقیده دارند که خدا وجود ندارد. . .  

یعنی معلوم نیست که دنیا و حیات و تقدیر و غیره را چه کسی و در چه وقت  بوجود آورده است

                                  فرض کنیم نظر آنها صحیح باشد .

 در آنصورت باید یکی از عوامل فوق را مولد دیگری بدانیم

 و همان مفهوم خدا را بصورت دیگری درباره شان صادق بشماریم .

بنابر این جنگ من و ایشان جنگ الفاظ است و هر دو مطلبی را دانسته انکار می کنیم .

درحالی که انکار ما خود دلیل بر اثبات مطلب است .

آیا خدا میل دارد که ما از اسرارش سر در بیاوریم؟ که تصور نمی رود خد

علاقه ای به این کار داشته باشد .

تا کنون کوچکترین کلیدی بدست ما نداده است تا بتوانیم یکی از درهای بسته را بروی خود بگشاییم .

آیا خدا می داند که ما به چه دردهایی گرفتاریم ؟

اما من نمی دانم اشخاصی که نه خودشان را می شناسند و نه خدا را ، به چه اجازه ای در مقابل سیمای خیالی او زانو می زنند؟

آسمان مرا در بر گیر

آیا زانو زدن در مقابل خدا ، عبارتست از زانو زدن در مقابل خود ؟

آیا نمی توان مذاهب راصورمختلفی از تمایل معنوی بشر بپرستش خود پنداشت ؟

چرا که خدا اقلا یکنفر را که قادر بدرک عظمت او باشد خلق نکرد و نگذاشت که حد اقل یکنفر بفهمد او کیست و چیست ؟

بطور قطع فرشتگان نفهمیده اند که خدا چیست و در کجاست ؟

دلیل این مدعا آنست که اگر کوچکترین بویی از ماهیت خدا برده بودند نسبت به او یاغی نمی شدند....

روی هم رفته ما از خدا شروع شده ایم و عاقبت هم باید باو بپیوندیم .

درست است که درک مجد و عظمت خدا

 انسان را غرق در خود می کند

 و ناگهان آدمی را در ذات او مستحیل می سازد،

 لیکن باید دانست که اگر این ادعا صحیح بود ،

خدا موجودی را خلق نمی کرد .

کتاب رستاخیز  مترلینگ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 خرداد1385ساعت 12:23  توسط کریم شجاعی  | 

جهان

جهان درحال توسعه نیست

زمان هم تکامل پیدا نمی کند

جهان عبارت از زمان حاضر است

یعنی غرق در ابدیت است.

                                                                                               موریس مترلینگ

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 خرداد1385ساعت 11:49  توسط کریم شجاعی  | 

بود و نبود

بود  . بود . بود . همه چیز بود .

 غیر از خدا .

 هیچکس نبود . نبود . نبود . نبود .

بود و نبود ، چه بود ؟

چه بود اگر بود و نبود ، نبود ؟

یکی بود و یکی نبود .

هم بود و هم نبود.

هرچه بود و نبود ، فقط خدا بود .

خدا ، بود و نبود ما بود .

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 خرداد1385ساعت 11:31  توسط کریم شجاعی  | 

حرفهای خوب

توقع صفت خوبی نیست ، اصلاً از هیچ کس حتی از خدا و پیامبر (ص) و امام (ع) هم نباید توقع داشت ؛ چون متوقع ، منتظر است که آنچیز که می خواهد به او بدهند .

آدمی که متوقع است ، احسان صاحب خانه را نمی بیند و تمام حواسش فقط به خواسته خویش است .

" خوبی هرگز تمام نمی‌شود ، ‌از جائی سر در می‌آورد كه حتی فكرش را هم نمی‌كنی  "

 انتخاب از سایت بیقرارظهور

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 10:25  توسط کریم شجاعی  | 

بی نشان

 


اینم از یه بی نشان!

خداوندا ...

مدتهاست که برایت نامه ای ننوشته ام ...
خوب خودت خواستی ...
چرا آن آخری را از زیر فرش برنداشتی و نخواندی ؟
نکند دیگر تو هم از دستم خسته شده ای ؟! نمی دانم ...
روز به روز بیشتر از تو دور می شوم ...
راه را گم کردم گویا ... و خودم را نیز همینطور ...
هنوز در پیچ و خم نادانسته هایم پرسه می زنم ...
نمی دانم كه هستم چه هستم و چرا بايد باشم و اصلا به كجا بايد برسم !
روزها میگذرند ... حس میکنم به انتها نزدیکتر شدم ...
هر روز تنها تر می شوم و این تنهایی تاریک و تلخ مرا هیچکس درک نمی کند ...
خسته از این ر اه بی پایان ...
خسته و رنگ پریده از وحشت بی تو بودن ...
هنوز در گیر و دار احساسم دست و پا می زنم ...
اما نه ...
میدانم که هنوز سقوط نکرده ام ....
می دانم آنجایی ... آن بالا ...
مرا می بینی و منتظر فرصتی هستی که دوباره بیایی پایین به پیشم ...
هنوز هم شب ها وقتی غرق می شوم توی خواب شاید بیایی کنارم ...

خداوندا ...
من راه حلی برای این دلتنگی مرگ آور پیدا نکرده ام ...
مشکل است پیمودن مسیر وقتی مقصد را ندانی ...
دستم رابگیر ...
راه را بر من بنمای ...
کمکم کن ........................................

از مالک عزیزم تشکر می کنم و به خاطر موفقیتش در تحصیلات عالیه به او و خانواده محترمشان تبریک عرض می کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1385ساعت 13:17  توسط کریم شجاعی  |